درباره نویسنده
مجتبی
نویسنده نیستم ولی نوشتن رو دوست دارم . شاید از سر دلتنگیه شاید هم چیز دیگه ای من یک انسانم . البته نه یک انسان کامل . میخندم گریه میکنم عصبانی میشم . مهربانی میکنم و صد البته گاهی بد میشم . اینجا مینویسم از هر آنچه که در ذهنم وجود داره .بیشتر در مورد عزیزانمه و گاهی ممکنه خاطره باشه یا یه یک روزمرگی یا یک مطلب سیاسی یا مذهبی .وگاهی ممکنه در مورد تو ....
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • به یادت
  • گاهی
  • عشق
  • باید و نبایدهای سه گانه در زندگی
  • مهربان باش
  • سکوت
  • پنجشنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩٠
  • دوشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٠
  • پنجشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩٠
  • پشت کوه ها شهری است
  • از جنس عشق
  • چشم در راه
  • وعده ما
  • دو کلمه حرف حساب
  • منتظر بهار
  • حکایت
  • سالگرد
  • بهار من
  • باز هم تولد
  • تعبیر یک رویا
  • یلدا
  • تولد تو
  • پائیز
  • شنبه ٢ امرداد ۱۳۸٩
  • فرشته ها
  • روز پدر
  • دیگر فریادی ندارم
  • دوشنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸۸
  • خداحافظ
  • سه‌شنبه ۱٥ دی ۱۳۸۸
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • دی ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • بهمن ۸۸
  • دی ۸۸
  • آذر ۸۸
  • آبان ۸۸
  • مهر ۸۸
  • شهریور ۸۸
  • امرداد ۸۸
  • تیر ۸۸
  • خرداد ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • دی ۸٧
  • امرداد ۸٧
  • تیر ۸٧
  • خرداد ۸٧
  • اردیبهشت ۸٧
  • فروردین ۸٧
  • اسفند ۸٦
  • بهمن ۸٦
  • دی ۸٦
دوستان من
  • کمیته‌ی پی‌جوی آزادی دانشجویان دربند
  • کافه شبهای دیزباد
  • وبلاگ یه دوست واقعی و عزیز
  • عاشق دلباخته (فرهاد عزيز)
  • عاشق باران
  • ATRE_BARON (سارای عزيز)
  • دلم گرفته از این روزها،دلم تنگ.......(فرزانه عزيز)
  • اموزشی
  • من دوستش داشتم ولی اونفهميد(فرهادعزيز)
  • ستاره
  • سپيده نازنين
  • ماريای عزيز
  • همه چيز(دوست خوبم مجتبی)
  • روياي دوست
  • عاشقانه
  • جهنمه سخت
  • بیش از 1000اس ام اس و جوک
  • زیباترین عکسهای عاشقانه_بازیگران معروف و چهره های سرشناس_و خفن
  • عشق-عشق-عشق
  • عکسهای خفن_موبایل_ماهواره
  • کلیپ های خنده دار_تم موبایل_والپیر
  • مقاله + دانشگاه + مطلب + تحقیق
  • آموزش + عکس + دانلود + برنامه + زیبا
  • كافه شبهاي ديزباد شعبه 2
  • (عشق من دیزباد (پاریس کوچولو
  • عکسهای جدید و دانلود فیلم و اهنگ
  • گالری عکس یک هنرمند (فرهاد بزازیان)
  • شبهاي خاكستري
  • خداحافظ زندگي
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



سفر در شب
نویسنده نیستم ولی نوشتن رو دوست دارم . شاید از سر دلتنگیه شاید هم چیز دیگه ای من یک انسانم . البته نه یک انسان کامل . میخندم گریه میکنم عصبانی میشم . مهربانی میکنم و صد البته گاهی بد میشم . اینجا مینویسم از هر آنچه که در ذهنم وجود داره . ممکنه خاطره باشه یا یه یک روزمرگی یا یک مطلب سیاسی یا مذهبی .وگاهی ممکنه در مورد تو باشه...
به یادت
نویسنده: مجتبی - چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠

   

به آرامی به یادت خواهم بود

 تا آخر عمر به یادت خواهم بود

 طوری که هیچ کس نفهمد به یادت هستم

 جای نفس در سینه حبست میکنم

 سکوت میکنم وکلامی نمی گویم

 تا کسی نفهمد در سینه جای نفس

 یاد عزیزی را حبس کرده ام.

 کاش اینجا بودی و می توانستم هر آنچه را که بر دلم سنگینی

 می کند را درنگاهت زمزمه کنم.

 دعایم کن باور کن محتاج دعاهایت هستم

 میدانم میشنوی

 میدانم می بینی

 میدانم به یادم هستی

 دعایم کن و حلالم کن

 میدانم که هر چه دارم از دعای خیرت هست

 که بدرقه راهم شده

 دعا کن همین ....

 

نظرات ()



گاهی
نویسنده: مجتبی - جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠

گاهی .....

بیشتر از گاهی تصور می کنم بر خلاف آنچه که به نظر می آید یا شاید می رود

زندگی من مملو از انسانها..........

نه مملو است از موجوداتی مزخرف.......

که هر روز صدایت میزنند به طعنه های مستانه ، سلام های دوستانه یا واژه های عاشقانه...

اما نفس که می کشند

تمام وجودشان پر از ریا می شود.

می فروشندت.....نه مثقال مثقال....

به تسبیح های هزار مهره حراجت می کنند.

حتی خدا را حراج می کنند

و هیچ کس نمی خرد از بس ارزان می فروشند

ارزان می فروشند تا باز بخرند و باز بفروشند

آتش می زنند به ایمانشان و باز ارزان می فروشند

اصولا به سیگاری می مانیم

که دودمان می کنند و دودمانمان را بر باد می دهند.

آتش میزنند.......

خاکستر می شویم............

می سوزیم...........

و دیر یا زود زیر پایشان له می شویم.

                                          ..........اوضاعم شدیدا خراب است...........

نظرات ()



عشق
نویسنده: مجتبی - سه‌شنبه ۱۳ دی ۱۳٩٠

 

در روزگارهای قدیم جزیره ای دور افتاده بود که همه احساسات در آن زندگی می

کردند:شادی ,غم,دانش,عشق و باقی احساسات. روزی به همه آنها اعلام شد که

جزیره در حال غرق شدنه همه شروع به تعمیر قایقهایشان کردند اما عشق تصمیم گرفت

تا آخرین لحظه در جزیره بماند زمانی که چیزی روی آب نمانده بود عشق تصمیم گرفت از

دیگران کمک بگیرد در همین زمان او از ثروت که با کشتی با شکوهش در حال گذشتن

بود کمک خواست گفت مرا با خود می بری؟  ثروت گفت نه نمی توانم مقدار زیادی طلا و

نقره در این قایق هست و جایی برای تو نیست.عشق از غرور که با قایقی زیبا در حرکت

بود کمک خواست ولی غرور گفت نمی توانم عشق تو خیس شده ای  و ممکن است

قایم را خراب کنی پس عشق از غم در خواست کمک کرد غم گفت آه عشق آن قدر

ناراحتم که می خواهم تنها باشم شادی هم از کنار عشق گذشت امآانچنان غرق در

خوشحالی بود که متوجه عشق نشد عشق ناگهان صدایی شنید :بیا اینجا عشق من

تورا با خودم می برم عشق  آن قدر خوشحال بود که فراموش کرد اسم ناجی خود را

بپرسد  و قتی به خشکی رسید از دانش که از عشق بزرگتر بود پرسید چه کسی به

من کمک کرد ؟دانش گفت او زمان بود. عشق گفت زمان؟ اما چرا او به من کمک کرد ؟ 

دانش لبخندی ز د و گفت چون تنها زمان بزرگی عشق را درک می کند

 

نظرات ()



باید و نبایدهای سه گانه در زندگی
نویسنده: مجتبی - شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٠

 

سه چیز در زندگی پایدار نیست: رویاها , موفقیت ها , شانس.

سه چیز در زندگی قابل برگشت نیست : زمان , گفتار ,موقعیت.

سه چیز در زندگی انسان را خراب می کند: الکل , غرور , عصبانیت.

 سه چیز انسانها را می سازد : کار سخت , صمیمیت , تعهد.

 سه چیز در زندگی بسیار ارزشمند است : عشق , اعتماد به نفس ,

 دوستان.

 سه چیز در زندگی که هرگز نباید از بین برود: آرامش , امید , صداقت.

 خوشبختی زندگی ما بر سه اصل است:

 تجربه از دیروز , استفاده از امروز , امید به فردا.

 تباهی زندگی ما نیز بر سه اصل است :

 حسرت دیروز , اتلاف امروز ,ترس از فردا.

 

نظرات ()



مهربان باش
نویسنده: مجتبی - سه‌شنبه ۱٩ مهر ۱۳٩٠

 

 

 

مردم اغلب بی انصاف، بی منطق و خود محورند، ولی آنان را ببخش.

اگر مهربانی کنی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند، ولی مهربان باش.

اگر شریف و درستکار باشی فریبت می دهند، ولی شریف و درستکار باش.

آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند، ولی سازنده باش.

نیکی های درونت را فراموش می کنند، ولی نیکوکار باش.

بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد.

و در نهایت می بینی هرآنچه هست همواره میان" تو و خداوند" است نه میان تو ومردم.

 

 

 

دکتر علی شریعتی

 

 

نظرات ()



سکوت
نویسنده: مجتبی - چهارشنبه ٢ شهریور ۱۳٩٠

دلم سکوت می خواهد .

سکوتی که سرشار از اراجیف ناگفته است .

که حوصله تفسیر آنها را ندارم

حتی از چیزهائی که ذره ذره وجودم را آب می کنند

چون به این نتیجه رسیده ام که

هرچه بیشتر زور می زنم کمتر می توانم حالم را توصیف کنم

دردم را به زبان بیاورم ........

فقط کلماتم به هدر می روند .

دیگر فرصت و توان اثبات خودم را ندارم .

اصلا چه اهمیتی دارد که دیگران در موردم چه فکری می کنند .

خودم هم نمی دانم چه مرگم است اما می دانم

گاهی خستگی هایم ساعت خوابم را تعریف میکنند .

 

 

اینگونه است که تبدیل می شوم به همین موجود سرد و منجمد شده ئ وحشتناک که امروز می بینید.

 

نظرات ()



 
نویسنده: مجتبی - پنجشنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩٠

نمی دانم چرا !

 

  • گاهی حدس می زنم نمایشنامه خدا درباره زندگی من دچار اشکالاتی شده است......

همه ئ اتفاقهای دور وبرم غیر منطقی........

نمیتوان گفت بد اما غیر طبیعی ست.

 

  • گاهی فکر میکنم سرنوشت ما انسانها با غم رقم خورده

حتی اگر گاهی در باغچه خانه مان گلی بروید

گاهی بلبلی عاشقانه بخواند ........

 

  • گاهی حس می کنم که هرچه باشم هر کجا باشم هر رنگی که در خلوتم به سراغم بیاد

شالوده ام سیاه است سیاه را دوست ندارم.

 

  • گاهی ایمان می آورم که همیشه برای غمی داشتن و غمی کشیدن انگیزه ای هست.....

 

نظرات ()



 
نویسنده: مجتبی - دوشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٠

 

یک شب که من خیلی خواب بودم،
وقتی که دیگر آنقدر خواب بودم،
که گویا مثل مرده ای روی تخت افتاده بودم،
تو بیا به خوابم، و آنقدر با سر و صدا بیا،
که من با همه ی خواب رفته گی ام،
از خواب بیدار شوم،
طوری که تا صبح چشمهایم رنگ خواب را نبیند.
یک شب که خیلی من خواب بودم،
تنها تو به خوابم بیا،
و مرا با بوسه ی،
بیدار کن...

نظرات ()



 
نویسنده: مجتبی - پنجشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩٠

نمیگم روسپی ها٬ همون میگم فاحشه ها که بیشتر قلقلکمون بیاد٬ اگر جاش بود اون یکی و میگفتم نمیتونیم شرمنده شیم ازینکه تو کشورمون فاحشه داریم٬ چون همه دارن٬ همه جای دنیا…اما می تونیم شرمنده شیم ازینکه ما فاحشه هایی داریم که خیلی ها ندارند.شاید کشورهای دیگه به چشم فاحشه های اسلامی نگاهشون کنن.میتونیم بگیم خیلی جاها لذت میبرن و شب آسوده میخوابن٬و میتونیم بگیم ما جز اون دسته ای هستیم که اگه یک لحظه از هوسمون غافل شیم میتونه تنمون بلرزه میتونه وجودمون پر از درد شه.داریم به کجا میرسیم؟!! دخترای جوون حتی زنای متاهل هم توی رقابتی ناجوانمردانه دارن ....دخترارو با وحشیگری میچپونن تو ماشین و انقدر میزننش که نای آه کشیدن نداره کارشونو میکنن و شانس بیاره زنده ول میشه تو بیابون ها، بعد با خودش میگه کاشکی مرده بودم…حالا یکم فکر کنین چی در انتظارشه، کی پشتشه، کی ازش حمایت میکنه؟؟!! پدرش؟؟با چشم به هم زدنی سرنوشتش عوض میشه … سرخوردگیها، احتیاج ها و اشتباه های بعدی که بر اون خورده ای نیستکی کمکش کرده؟ هیشکی .. و حالا اون یکی از اوناییه که ما از آغوشش لذت میبریم و خرج زنده موندن اون روزشو میدیم.پایان اپیزود اول

هرج و مرج و نابسامانی اجتماعی … جامعه گوسفندی.دخترانی که اسیر چهارچوب های غلط خانواده شدند. دخترانی که شاید به خاطر جوونیشون خیلی چیزها رو نفهمند اما کسی و ندارند که بهشون بفهمونه ، درگیریها و اختلافات بین دو نسل در خانواده که پدران و مادران به ظاهر فهمیده با بی خردی و جهالتشون فرزندشون رو به سادگی از دست میدن و از اونها دختران خیابانی بی خانمان میسازند. پدرها و مادرهایی که با تفکرات غارنشینی بچه هاشون رو از خودشون میرونن و درست نتیجه عکس نصیبشون میشه پدر ها و مادرهایی که یکبار اشتباه به عقیده خودشون رو نادیده نمی گیرن و فرزندشون رو ترد میکنن … و ما از این فقر فرهنگی تو خانواده هامون فاحشه تولید میکنیم.و ما  ما از آغوشش یکی مثل اون لذت میبریم و خرج زنده موندن اون روزشو میدیم.پایان اپیزود دوم٬

فقر٬ فرهنگی در خانواده …..  جامعه اسلامی.دختران و زنانیکه میتونستن مثل خیلی از زنان و دختران در جاهای دیگه زندگی کنند ، چیز یاد بگیرن، کار کنن، ازدواج کنن و یک زندگی ساده و معمولی در کنار خونوادشون داشته باشن اما اسیر فقر مالی، بیکاری و گرانی میشن و هیج پشتوانه ای در شهرشون ندارن که دستشون رو بگیره.و چه کاری آسون تر از فاحشگی ؟؟!! آسون ؟؟ قبلا یه بار گفتم هر کاری اولش سخته اما این یکی میدونید به چه قیمتی؟؟ به قیمت کشتن روح و مغز و احساس فکر میکنین دلشون میخواد؟؟ فکر میکنین چند نفر تو جامعه ما هست که اگر بیکار باشن کسی هست خرجشون رو بده تا زندگی کنن ، غذا بخورن، درس بخونن، لباس بخرن…برعکسش تعدادشون زیاده … نه؟؟!!پایان اپیزود سوم٬

فقر مالی،بیکاری . مشکلات اقتصادی ….. جامعه گوسفندی اسلامی.باقیشو میدونید؟؟ بگم؟؟ نگم؟؟؟فکر میکنید کی پاسخگوست؟ فکر میکنید این مسائل نتیجه چیست؟میدونم که شما هم مثل من میدونید، میترسین بگین، نه؟؟جامعه ای که از آدم هاش حیوون میسازه ….یاد اون آیت ا…. به خیر وقتی شهر نو رو خراب میکردند گفت نکنید .. هر خونه ای یک مستراح میخوادحالا ما خود خونمون داره مستراح میشه …میزنند، میکشند و تجاوز میکنند،دخترانی که ایرانی هستند، میتونستند موفق ترین ها باشن، دخترانی که با استعدادند ….میتونن بهترین همسر برای شوهرشون باشن، بهترین مادر برای فرزندشون باشن حالا اگه خوش شانس باشن صادر میشن برای عرب ها …اگر جرات ندارید یقه باعث و بانیش رو بگیرید، اگر سیب زمینی هستید و هر چی به سرتون بیاد صداتون در نمیادحداقل سعی کنین شما آدم باشید.باید فکری به حال خود کنیم … داریم فرو می ریم . باید روی خودمون کار کنیم٬ این یکی از دردهای جامعه ماست پایان اپیزود چهارم

هوسرانی مردان و خیره سری زنان....وقتی تنهایی تنها دلیل موجه و غیر موجه هر رابطه ئ غیرعادی میشه حدس زدن اخرو عاقبت دوستی هایی که شکل میگیره کار سختی نیست....وقتی توی خیابون دختری منتظر تاکسی میشه و صف طویل ماشینهای رنگارنگ تشکیل میشه میتونیم هر جور ادمی رو اونجا ببینیم از بچه پولدار و قشر مرفه تا شاگرد تعمیرگاه و  قشر کارگر و حتی کسانیکه روی پیشونیشون جای مهر سیاه شده...شما خودتون ربطشو پیدا کنید... پایان اپیزود پنجم

تنهایی تنها دلیل موجه و غیر موجه....اینو توضیح نمیدم چون قبلیا مربوط به مشکلات اجتماع بود اما این کاملا شخصیه پس اپیزود اخر و تمام ناشدنی …همین.

 

نظرات ()



پشت کوه ها شهری است
نویسنده: مجتبی - جمعه ۳ تیر ۱۳٩٠

 

پشت کوه ها شهری است

 که مردمش نه نماز خوانده اند

نه دروغ گفته اند.

نه شراب نوشیده اند ،نه خون

شاید پشت کوه ها مردمانی باشند

که نه نردبان می شوند نه پای میگذارند تا بالا روند

مردمانی که به رویش یک جوانه سوگند میخورند

به مرگ یک ماهی اشک می ریزند

و با رویش شقایق عاشق می شوند

کاش پشت کوه ها شهری باشد 

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »